کد خبر: 84

همدیگر را درک کنیم تا احساس بهتری داشته باشیم!

آیا می خواهید کسی احساس بهتری داشته باشد؟ پس احساسات آن شخص را تایید کنید!!! گفتن "من می فهمم که چرا شما چنین احساسی دارید" خلق و خو و تأثیر مثبت را بهبود می بخشد...

آیا می خواهید کسی احساس بهتری داشته باشد؟ پس احساسات آن شخص را تایید کنید

گفتن "من می فهمم که چرا شما چنین احساسی دارید" خلق و خو و تأثیر مثبت را بهبود می بخشد.

درک مقابل

در اوایل سال جاری ، محققانی از ایالت پن یک تحقیق را منتشر کردند: "چگونه روند رسیدن به آرامش شکست می خورد" ، که به بررسی موثرترین (و غیرموثر) راه های ایجاد احساس راحتی و حمایت از شخصی در زمان پریشانی عاطفی پرداخت.

"چرا تایید بهترین راه برای نشان دادن این است که شخصی به شما اهمیت می دهد."

نویسندگان این مطالعه دریافتند که تأیید احساسات کسی با استفاده از پیام های پشتیبانی "شخص محور" که بیانگر پذیرش یک حالت عاطفی منفی است ، بدون تلاش برای ترغیب کسی به احساس متفاوت منجر به موفقیت بیشتری در طول روند آرامش بخشی میشود و واکنش روانشناختی کمتری خواهد داشت .

به عنوان مثال ، پیام های تاییدی و  پشتیبانی شامل گفتن جملاتی از جمله: "منطقی است که از این موضوع عصبانی هستید" یا "من می فهمم که چرا این وضعیت باعث می شود استرس داشته باشید." میتوانند بسیار اثر بخش باشند و اما در مقابل ، پیام هایی که احساسات کسی را تأیید نمی کنند یا سعی می کنند او را متقاعد کنند که احساس متفاوتی داشته باشد (به عنوان مثال : "چرا در این مورد خیلی احساساتی هستی؟ مسئله چندان مهمی نیست" یا "زیاد بهش فکر نکن") به طور کلی قادر به ایجاد احساس راحتی و آرامش نیستند و ایجاد واکنش را در شخص تحریک میکنند .

اخیراً ، یک مطالعه از دانشگاه ایالتی اوهایو در مورد تأثیر تایید و قدرت گفتن "من می فهمم که چرا چنین احساسی داری" و نشان دادن همدلی هنگامی که کسی احساسات منفی مانند عصبانیت ، غم ، ترس یا انزجار دارد، انجام شده است و این مقاله اخیراً در مجله روانشناسی مثبت منتشر شده است.

همانطور که نویسندگان این مقاله توضیح می دهند: "تایید کلام و احساسات فردی بیان می کند که تجربیات او منطقی و قابل فهم است ، در حالی که عدم تایید، اعتبار تجربه یک فرد را سلب می کند."

در یک بازوی این مطالعه چند جانبه ، تیم تحقیقاتی OSU بر احساس منفی عصبانیت تمرکز کردند که ۳۰۷ شرکت کننده در مطالعه ۵ دقیقه وقت صرف نوشتن در مورد تجربه ای از گذشته خود کردند که درباره ی احساس عصبانیت شدید بود. سپس ، از هر یک از شرکت کنندگان در مطالعه خواسته شد تا خاطرات خود را از آن حس عصبانی بودن به طوری دقیق در کلمات گفتاری توصیف کند. محققان دریافتند که "همه شرکت کنندگان در حالی که در مورد عصبانیت فکر می کردند و می نوشتند ، احساس مثبت آنها کاهش یافته بود."

شرکت کنندگان پس از نوشتن در مورد تجربه عصبانیت خود و توصیف بلند این احساسات ، محققان به روایت هر یک از شرکت کنندگان پاسخ دادند یا با تایید (به عنوان مثال ، "من کاملاً می فهمم چرا این باعث شد که شما عصبانی شوید.") یا عدم تایید (به عنوان مثال ، "من نمیتوانم بفهمم که چرا این موضوع اینقدر تو را عصبانی کرده است.)

محققان مشاهده کردند: "عدم تایید منجر به کاهش بیشتر حس مثبت و بهبودی خلقی کندتر و ناقص تری پس از بحث درباره زمانی می شود که فرد عصبانی بوده است." برعکس ، آنها دریافتند که تایید درک خشم فرد منجر به بهبود خلق و خو و افزایش تأثیر مثبت بر روی کسی می شود که احساسات منفی مرتبط با یک تجربه در گذشته را دوباره تجربه می کند.

نویسنده ارشد جنیفر چیونز از OSU می گوید: "وقتی احساسات منفی را پردازش می کنید  تأثیر منفی آنها در شما فعال میشود. اما اگر کسی شما را تأیید کند ، احساست مثبت شما را در تعدیل نگه می دارد. تایید از احساس افراد محافظت می کند تا بتوانند در تعاملات بین فردی و درمانی فعال بمانند."

نکته قابل توجه: تحقیقات قبلی نشان داد که "شرکت کنندگانی که در معرض پاسخ هایی خالی از تایید بودند ، به طور قابل توجهی سطح بالایی از احساست منفی را تجربه کردند." با این حال ، آخرین تحقیقات در مورد تأثیر تایید و عدم تایید بر تأثیر مثبت و منفی "نتوانست این فرضیه را تأیید کند که تایید یا عدم تایید بر احساسات منفی تأثیر می گذارد."

نویسندگان نتیجه گیری می کنند: "به طور کلی ، نتایج ما یک بررسی ارزشمند از ارتباط بین تاثیر تایید و عدم تایید را ارائه می دهد." "ما امیدواریم که یافته ها زمینه را برای تحقیقات آینده فراهم کند و تکرارپذیری نتایج به روشن شدن تناقضات موجود در ادبیات موجود در این زمینه کمک کند."

توجه : مطالب پزشک من از منابع خارجی ترجمه شده و تنها جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارد . از این رو توصیه پزشکی تخصصی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان دانست 

منابع:

            psychologytoday

دیدگاه تان را بنویسید